| ||
|
|
در قرن شانزده اين دو ساز در اسپانيا بسيار رايج بودند و نوازندگي با انگشت به حدي عموميت پيدا کرد که پسوند de mano در اين کشور به کلي از اسم اين سازها حذف شدند. ويوئلا (يعني نوع اشرافي گيتار ) در اسپانيا به منزله لوت در ساير نقاط اروپا بود. در طي قرن شانزده گيتار در دربار فرانسه دوران اوجي را پشت سر گذاشت. در آن زمان گيتار چهار کر (" Choeurs اين کلمه معادل انگليسي آن course است ، در اصل به معني هم آهنگي و همسرائي است ولي در اينجا به معني سيم هاي جفت که گاهي با اکتاو يکديگر کوک ميشده اند.به اين ترتيب مثلاً گيتار پنج کر داراي ده سيم بود که دوتا دوتا با هم کوک ميشدند".) وجود داشته گر چه در اوايل قرن هفدهم گيتار چهار کر همراه با ويهوئلا جاي خود را به گيتار پنج کر دادند. ظاهراً در قرن شانزدهم ميلادي بود که گيتار پنج کر در اسپانيا ظهور کرد.در اوايل قرن هفده گيتار پنج کر در اسپانيا طرفداران زيادي داشت و در کشورهايي چون فرانسه و ايتاليا نيز رواج يافت. در اين عصر، گيتار در اسپانيا سازي مردمي بود در صورتي که در ايتاليا تا حد بسيار زيادي يک ساز اشرافي به شمار مي آمد.در نيمه قرن هجده هنوز هم گيتار پنج کر ساخته ميشد ولي کميت آن رو به کاستي ميرفت.ضمناً گيتارهاي اين دوره اندک تفاوتي با گيتارهاي قرن هفده داشتند. سالهاي 1770 و 1780 گيتار پنج کر جاي خود را به گيتار شش کر تغيير داد و در فرانسه و ايتاليا گيتار با سيمهاي ساده جاي گيتار با سيمهاي جفتي را گرفت .در فاصله سالهاي 1770 تا 1850 روي ساختمان آن تجربيات فراواني به عمل آمدو عاقبت تمام اين کارها منجر به خلق گيتار مدرن گرديد.در سال 1780 ،گيتار شش کر به اسپانيا معرفي گرديد و بسيار رواج پيدا کرد. اسپانياييها در فنون ساختن اين ساز به طور چشمگيري پيشرفت کردند. بيشتر اين نوع گيتارها در اسپانيا از جنوب گشور آمده بودند.شهر کديز که در نزديکي سويا واقع شده بود، مرکز عمده توليد گيتار محسوب ميشد. در ضمن گيتارهاي ساخت اي دو شهر (کديز و سويا ) بسيار پر نقش و نگار بودند. پرتغاليها نيز در ساختن گيتارهاي شش کر رهروي اسپانيايي ها بودند. اسپانيايي ها مثل پرتغالي ها سالهاي زيادي پس از باب شدن گيتار با شش سيم ساده همچنان گيتار شش کر را ترجيح ميدادند البته اين کار ناشي از بي اطلاعي آنها نبود. در حقيقت مردم اين دو کشور کاملاً در جريان تغيير و تحولات گيتار شش سيم تکي در ساير نقاط اروپا بودند و ليکن اسپانياييها از توانايي گيتار شش کر در همراهي آوازهاي اندلسيايي و رقصهاي آن کاملاً مطلع بودند و به اين خاطر مدتهاي مديدي پس از باب شدن گيتار شش سيم تکي همچنان از گيتار شش کر استفاده ميکردند. اواخر قرن هجده و اوايل قرن نوزده دورا تحول گيتار محسوب ميشود و فرانسويها و ايتاليايي ها در امر تبديل گيتار به يک ساز شش سيم ساده و نيز تدوين کوک مدرنپيشگام بودند. در طي اين سالها گيتار با شش سيم ساده نسبتاً شکل استانداردي پيدا کرد و نيز همراه با رايج شدن سيمهاي تک،خرک گيتار نيز تغييراتي يافت به صورتي که سيمها به آن گره ميخوردند.ترقي چشمگير گيتار در اوايل قرن نوزده يکي از نمات برجسته تاريخ آن است گيتارهاي ساخت آنتونيو د تورس خواردوي اسپانيايي (Antonio de Torres Jurdo) 1892-1817شباهتهاي کامل خود را به گيتارهاي امروزي نشان ميدهند. تورس مشهور ترين و پيشروترين گيتار ساز جهان به شمار مي آيد. از تحولات بعدي که در گيتار بوجود آمد، نايلومي کردن سيمهاي گيتار است.نخستين سيمهاي نايلوني، ساخت کارگاه سيم سازي آلبرت آگوستين (Albert Augustine)بود. قبل از اين سيمهاي زير گيتار همه از جنس روده (زه) و سيمهاي باس آن از جنس ابريشم نتابيده بوده که نوار فلزي به دور آن مي پيچيدند. اين نوع سيمها اشکالات قابل ملاحظه اي داشتند. ازجمله اشکالات آنها ميتوان به آساني از کوک خارج شدن آنها،مقاومت کم و عدم يکنواختي ضخامت آنها بود که ارتعاشهاي غلطي را به دنبال داشت. همانطور که معرفي و ساخت گيتار مدرن را به تورس نسبت ميدهند، عامل غناي موسيقايي و فني اين ساز را نيز عموماً به فرانسيسکو د آسيس تارگا ايکسيا (Francisci de Asis Tarrega Eixea 1852-1990)نسبت ميدهند. تارگا نوازنده بزرگي بود که اصول تکنيکي محکمي براي اين ساز پايه گذاري کرد و اما تحول وسيع اين ساز را بيشتر مرهون فرناندو سور (Fernandi Sor)وديونيزيو آگوادو که هر دو اسپانيايي هستند ميدانند. در واقع اسپانيا تنها کشوري بود که پس از رواج يافتن گيتار،مردم آن ديگر هرگز از آن دل نکندند. با اينکه سليقه اشرافيت اسپانيا دائم در حال تغيير بود ولي مردم عادي براي همراهي رقص و آواز خود کماکان از گيتار بهره مي جستند. در حقيقت اسپانيا کشوري بود که ميتوان گفت گيتار در آن ساز ملي به شمار مي رفت و گيتار همچنان به عنوان يک عنصر اصلي زندگي باقي ماند. ديدرو دالامبر صاحبان دائره المعارف در سال 1751 که هر دو از ادبا و نويسندگان بزگ فرانسه به شمار مي روند،در دائره المعارف خود در مورد گيتار چنين اظهار داشته اند: "صداي اين ساز به حدي دلنشين است که براي تمام لطافتهاي آن بايد مطلقاً سکت بود ... بايستي با آن تکنوازي يا با صداي سازي از نوع خودش همراهي کرد. نوشته شده توسط فرهاد مصلی نژاد |
پيانوها چگونه در تهران به صدا درآمدند؟
میراث خبر، سرويس هنر _ اولين بار در زمان مظفرالدين شاه چند آهنگ ايراني توسط لومر موس مدرسه موزيك نظام براي پيانو نوشته شد
تاريخچه ورود پيانو به ايران به اواخر دوران سلطنت ناصرالدين شاه برمي گردد، آن زمان اما كسي نواختن با اين ساز را در اندروني نمي دانسته است. روح الله خالقي در كتاب سرگذشت موسيقي ايران از قول معيرالممالك _ نوه ناصرالدين شاه و گردآوردنده كتاب خاطرات او _ در اين باره مي نويسد: «در بالاخانه انيس الدوله پيانويي بود كه هيچ كس از اصل اندرون زدن آن را نمي دانست. در آن زمان 5 يا 6 پيانو بيشتر در تهران نبود.» گويا در اين دوران محمدصادق خان ملقب به سرورالملك از نوازندگان چيره دست پيانو بوده است، به همين خاطر مادر معيرالممالك (عصمت الدوله)، يكي از كنيزان خود را با نام تبسم، نزد محمدصادق خان مي فرستد تا نواختن پيانو بياموزد، و هر آن چه را كه آموزش ديده به عصمت الملوك منتقل كند. طبق گفته معيرالممالك «اين كار بين خانم هاي اندروني شهرتي بسزا يافت و شاه را هم خوش آمد. مادرم خدمت شاه مي ماند و پيانو مي زد.»
در سفرنامه مظفرالدين شاه نيز به اين مطلب اشاره شده كه قطعه اي شامل قسمتي از آواز چهارگاه و همايون و ماهور با چند تصنيف به دستور او توسط لومر مختص اجرا با پيانو نوشته شده است. در اين .سفرنامه همچنين دستور خريد چند ارگ و پيانو آورده شده است

اغلب نوازندگان پيانو در سال هاي آغازين، از شاگردان مدرسه موزيك نظام بودند كه از ميان آنها مي توانيم به ناصر همايون پيشخدمت مخصوص مظفرالدين شاه اشاره كنيم كه در دارالفنون با نواختن پيانو و ساير ابزار موسيقي آشنا شده بود. معتمد الملك يحياييان نيز كه ابتدا تار مي زد و بعد به پيانو روي آورد، از جمله اين افراد است. نكته جالبي كه مي توان در مورد او به آن اشاره داشت .تاسيس بيمارستان شفا است كه در خيابان شهدا واقع شده است
محمود مفخم ملقب به مفخم الممالك نيز از ديگر نوازندگان پيانو و از جمله افرادي بود كه كلاس هاي .آموزش پيانو داير كرد. اين كلاس ها در زمان خود با استقبال نيز مواجه شد
اما در ميان نوازندگاني كه به آنها اشاره شد، مشير همايون جايگاه ويژه اي دارد. با توجه به صفحاتي كه از او باقي مانده، موسيقي دان ها به استادي او در اين رشته اذعان مي كنند. مشير همايون از جمله نوازندگاني بود كه در كنسرت انجمن اخوت شركت داشته است. اين برنامه ها كه در واقع مي توان به آنها عنوان اولين كنسرت هاي وطني را اطلاق كرد در باغ ظهيرالدوله برگزار مي شد. ظهيرالدوله خود باني تاسيس انجمن اخوت بود. از مشير همايون صفحاتي كه در كمپاني كلمبيا با همراهي آواز رضاقلي ميرزاي ظلي ضبط كرده، به جاي مانده است. او به جز موسيقي، ذوق ادبي هم داشته به طوري كه علاوه بر سرودن شهر، قطعات نمايشي منظومي برگرفته از اشعار فردوسي، حافظ و سعدي را هم براي اجرا .آماده مي كرده است
از ميان شاگردان مشير همايون نام شاگردان او بيش از سايرين معروف شدند، حسين استوار و مرتضي محجوب. پدر محجوب از اولين كافه هاي لاله زار را داير كرده بود كه در آن جا پسرانش ويلون و پيانو مي زدند. گويا در سالن سينما فاروس هم كنسرتي برگزار شده كه محجوب 10 ساله در آن پيانو .مي نواخته است.
به وبلاگ اینجانب (فرهاد) خوش امدید
![]() |
| توضیحی کوتاه و مفید راجع به آلات موسیقی - نسخه قابل چاپ +- انجمن عشق سرا (عاشقی) (http://www.asheghi.ir) +-- انجمن: انجمن های تخصصی (/forumdisplay.php?fid=22) +--- انجمن: موسیقی (/forumdisplay.php?fid=20) +---- انجمن: آموزش ساز (/forumdisplay.php?fid=43) +---- موضوع: توضیحی کوتاه و مفید راجع به آلات موسیقی (/showthread.php?tid=582) |
توضیحی کوتاه و مفید راجع به آلات موسیقی - michael - 06-08-2007 02:17 AM ((سنتور)) كي از سازهاي قديمي ايران كه در شعر شاعران فارسي زبان بسيار استعمال شده است . منوچهري سروده : كبك ناقوس زن و شارك سنتور زن است فاخته ناي زن وبط شده تنبور زنا نام سنتور در عربي به صورت (( صنطير )) بكار رفته است . (( بعضي نقاشي هاي دوره قاجار و عكس هائي كه از برخي نوازندگان آن دوره باقي است سنتور را با خرك هاي بيش از 9 عدد نشان مي دهد . سنتور دوازده خرك از قديم مرسوم بوده است . شايد علت آن بوده است كه خرك هاي اضافي امكان اجرائي گوشه هاي مختلف را كه به مناسبت محدوديت بعضي كوك ها در روي سنتور از اجراي آن صرفنظر ميشده به نوازنده مي داده و يا نوازنده چيره دست به قصد مركب نوازي از آن استفاده مي كردند )) ارفع اطرائي - ناظمي و سنتور (( كلمه سنتور در كتاب ها و نسخه هاي فارسي ، عربي و تركي با صاد و سين و طاء به اختلاف ضبط شده و بعضي هم آن را صانطور نوشته اند و در زبان تازي آن را سينطر مي گويند . اين ساز هم يكي ديگر از سازهايي است كه در آغاز قرون وسطي به كشور هاي اروپائي راه يافته و به نام و شكل هاي گوناگون در نقاط مختلف آن قاره رواج يافته است . سنتور هم مثل قانون از سازهاي بسيار باستاني است و قديمي ترين اثري كه از اين ساز در دست داريم حجازي هاي آشور است . در كتاب تورات از سنتور و قانون نام ببرده شده كه دليل ديگري بر قدمت اين دو ساز است . كلمه سنتور از لغت آرامي مشتق شده است و قوم يهود به آن علاقه زيادي داشته اند . امروزه سنتور در ايران بيش از ساير كشور هاي خاور ميانه رواج دارد . شاردن سياح فرانسوي كه در سده هفده ميلادي به ايران سفر كرده نيز رواج آن را در ايران ياد آور مي شود )) مهدي فروغ- مداومت در اصول موسيقي ايران (( سنتور سازي است شرقي و از دسته سازهاي زهي با مضراب چكشي است . جعبه طنيني آن به شكل ذوزنقه متساوي الساقين و جنس چوب آن از گردو است . داراي 72 سيم و 18 خرك است سيم ها از يك طرف به گوشي ها و از طرف ديگر به ميخ هايي متصل اند . از روي هر خرك 4 سيم مي گذرد كه هم صدا كوك مي شوند دامنه صوتي سنتور از اولين سيم زرد كه مقابل نوازنده قرار دارد از mi2 تا Fa5 است . مضراب سنتور از چوب باريكي ساخته شده كه جنس آن معمولا از شمشاد يا گردو است و قسمت انتهايي آن حلقه اي قرار دارد كه بين انگشت وسطي و سبابه و شست قرار مي گيرد و نوك آن هلالي شكل است . سنتور را بطوري كه قاعده اطولش مقابل نوازنده باشد با دو ضرب چوبي مي نوازند و كوك كردن آن به وسيله پس و پيش كردن خرك ها و پيچاندن گوشي ها صورت مي گيرد ))شهميري – صدا شناسي موسيقي (( در كتاب ها و نسخ فارسي و عربي و تركي كلمه سنتور با صاد و سين و تاء به اختلاف ضبط شده و بعضي هم آن را (( صانطور )) نوشته اند . در زبان تازي آن را سينطر مي نويسند . سنتور يكي از جمله سازهايي است منسوب به ايران و خاور ميانه كه در اوايل قرون وسطي به كشور هاي اروپا راه يافته و بنام و به شكل هاي گوناگون در نقاط مختلف آن قاره معمول و متداول گرديده است . سنتور از سازهاي بسيار قديمي است و كهن ترين اثري كه ازاين ساز و سازهاي مشابه با آن در حجاري هاي قديم مي توان يافت نقش سازي ديده مي شود كه به احتمال نزديك به يقين از اجداد همين سنتور امروزي ما ميباشد. تعداد سيم هاي اين ساز كه به احتمال قوي كمتر از ده تا نيست روي جعبه مجوفي كشيده شده است . نوازنده ساز قطعه چوب يا استخوان به دست راست دارد كه آن را مثل چكش روي سيم ها مي كوبد و در همان حين با دست چپ روي سيم ها فشار مي آورد و صدائي كه دلخواه اوست به وجود مي آورد . چنان كه از نقش مزبور بر مي آيد نوازنده هنگام نواختن سنتور آن را به گردن خود مي آويخته است ولي سنگ تراشي كه نقش را حجاري كرده از نشان دادن بند يا تسمه اي كه اين منظور از آن حاصل مي شود خودداري كرده است . در كتاب تورات ( متن انگليسي ) نيز دو ساز قانون و سنتور ذكر شده و اين خود دليل قدمت آن ها مي باشد .اولياء چلبي در كتاب خود از سنتور به صورت (( صنتور )) نام مي برد . رئوف يكتا بيگ از علماي بزرگ موسيقي تركيه در دايره المعارف لاوينياك چاپ 1922 مي نويسد : سنتور در اصل از آلات موسيقي قديم يهود است . در دايره المعارف موسيقي لاروس آمده كه به احتمال قوي قانون قديمي تر از سنتور است . كلمه سنتور از لغت آرامي مشتق شده ولي احتمال داده شده است كه ريشه آن را در زبان يونان قديم مي توان يافت . از طرف ديگر سنتور از جمله سازهايي است كه اقوام يهود بي اندازه به آن علاقمند بوده اند .سنتور قبل از آغاز دوره قرون وسطي به اروپا راه يافته و مورد قبول عامه واقع شده است و چون موسيقي و هنر از اوايل پيدايش مذهب مسيح در استخدام آن مذهب در آمد هنرمندان اروپا به تكامل آن كوشيدند تا بالاخره اولاد خلفي از سنتور بوجود آمد كه امروز آن را سلطان سازها مي شناسند ((رباب)) ساز معروف مردم فارس و خراسان است )) مفاتيح العلوم خوارزمي (( و آن سازي بود كه بعضي بر آن سه وتر بندند و بعضي چهار و بعضي پنج و اوتار آن مزوج ( جفت ) بندند ((چنانكه هر دو وتر را حكم يك وتر باشد و اصطخاب معهود آن همچون اصطخاب معهود عود باشد. رباب از الات (( ذوات الاوتار مقيدات )) است))مقاصد الاحان- مراغه اي رباب در عربي به فتح و در فارسي به ضم راء تلفظ ميشود. رباب و چنگ به بانگ بلند ميگويند كه هوش و گوش به پيغام اهل راز كنيد (حافظ) من دوش به كاسه رباب سحري مي ناليدم ترانه كاسه گري (مولوي) ((كاسه رباب بيشتر از چوب زرد آلو مي سازند و اول آن را در چوب شير مي جوشانند يا در آب گرم ، اما شير بهتر باشد تاليونت بيشتر حاصل شود و در وقت نقر كاسه آسان تر بود . رباب 6 وتر دارد . از سه نوع ابريشم اول ريز كه اغلظ اوتار است و دوم حاد كه نسبت با زير ادق است و سيوم مثني كه نسبت با حاد ادق است )) كنز التحف - سه رساله فارسي در موسيقي - به اهتمام تقي بينش (( رباب به ويژه در خراسان محبوبيت داشته است . هر چند اعراب نيز ازين ساز آن قدر حمايت كردند تا سرانجام آن را به يك ساز ملي مبدل ساختند . واژه رباب نزد اعراب گوياي چندين ساز زهي آرشه دار بوده است كه ظاهرا نوعي از آن كه رويه صاف و مسطح داشته به ارباب ملي اعراب تبديل شده بود و به همين سياق ايرانيان نيز رباب خود را (( كمانچه )) مي ناميدند و آن را نام عام سازهاي زهي كشيدني خود قرار داده اند . نوع خاص و قابل تشخيص ديگر رباب ايراني غيشك ( برابر شوشك ) اعراب است )) بهزاد باشي - تاريخ موسيقي خاور زمين - فارمر اصفهان دو زلفونت بوه تار ربابم چه مي خواهي از اين حال خرابم (بابا طاهر ) (( رباب در ايران و مخصوصا در خراسان از قديم معروف و معمول بوده و با وجود اينكه بعضي از نويسندگان عرب در سدر اسلام از آن نام برده اند نخستين كسي كه درباره آن به تفصيل سخن ميگويد حكيم بزرگ ابو نصر فارابي است . رباب كلمه اي است كه در سالهاي اخير به سازهايي كه با كمانه مي نوازند اطلاق مي شود ولي به احتمال قوي اين ساز را هم مثل بربط و تنبور ابتدا با ناخن يا زخمه مي نواختند و به تحقيق نمي توان گفت كه در چه تاريخي به صورت ساز آرشه اي در آمده است . در كشور هاي خاور ميانه و نزديك هفت نوع رباب مختلف وجود داشته است : 1- رباب با كاسه مربعي شكل 2- رباب با كاسه استوانه اي 3- رباب با كاسه كشتي يا كشكول 4- رباب با كاسه گلابي شكل 5- رباب با كاسه كروي شبيه به كمانچه كنوني ايران 6- رباب با كاسه اي شبيه سه تار يا تنبور كنوني 7- رباب با كاسه اي بيضي شكل )) مهدي فروغ - مداومت در اصول موسيقي ايراني رباب فعلي كه در جنوب شرقي ايران باقي مانده از دسته آلات زهي مضرابي است كه داراي 18 سيم است . سيم ها در انتها به يك دكمه متصل شده و پس از عبور از خرك موازي هم در امتداد دسته ساز به گوشيها متصل ميشوند . اين ساز داراي جعبه بزرگتر پوست كشيده شده است و روي آن خرك قرار دارد كه سيم هاي اصلي و فرعي از روي آن عبور ميكنند . دسته ساز از چوب است و در روي آن سه يا چهار پرده از زه قرار دارد . در روي دسته كه تعدادي روي جعبه دوم قرار گرفته سوراخهاي زيادي به شكلهاي مختلف كنده شده است . اين جعبه فقط براي اضافه كردن طنين بيشتر ساز است . رباب داراي 6 سيم زه اي اصلي است كه به گوش ها متصل است و اضافه بر اين 12 سيم فلزي فرعي دارد كه براي كمك به طنين صداي اصلي است و اين سيمها به وسيله 12 خرك كوچك عاجي به گوشيها كه به بدنه ساز نصب شده متصلند . براي نواختن ساز را روي زانو قرار ميدهند و با مضرابي كه به شكل مثلث است بر سيم ها ضربه وارد ميكنند . شهميري - صداشناسي موسيقي هوشيار زمن فسانه نايد مانند رباب بي كمانه ( مولوي ) افغان ها به ساز ساده رباب ، قيچك مي گويند . رباب واژه اي ايراني است كه به تعداد زيادي از ساز هاي متفاوت زهي مي گويند . اين ساز در گذشته با كمان و در حال حاضر با مضراب نواخته مي شود . در پاكستان و شمال هند در گذشته حداقل به 2 نوع ساز عود مانند رباب مي گفته اند كه يكي از آن دو در حال حاضر در افغانستان هنوز به همين نام متداول است . موسيقي و ساز در سرزمينهاي اسلامي - ترجمه بهروز وجداني ((ني)) ني قديمي ترين ساز بادي است و در ايران سه نوع آن مورد استفاده قرار مي گيرد : 1- ني كوتاه : ني كوتاه با قطر نسبتا كلفت كه سازيست محلي و با آن آهنگ هاي محلي را اجرا مي كنند و دو نوع صدا از آن اخذ مي شود : الف - بم كه در آن نوازنده از صداي خود كمك ميگيرد و دو رگه است . ب- صداي زير كه يك اوكتاو با بم اختلاف دارد و گاهي نوازنده دو صدارا با هم مخلوط مي كند اين نوع ني معمولا داراي 7 بند است كه 5 سوراخ آن روي آن و يكي در پشت آن قرار دارد و طول آن معمولا 30 تا 33 سانتي متر و قطر آن تقريبا 5/2 سانتي متر است و در اكثر نقاط ايران وجود دارد .نوازنده آنرا در وسط لبها قرار داده و دهان را كمي باز ميكند و در آن مي دمد و صداي آن زير و بسيار روشن است . وسعت هر يك از صداها 6 نت ميباشد و بعضي از نوازندگان چيره دست نيم پرده بالاتر را هم اخذ مي كنند . 2- ني بلند : كه در قديم به ناي خرك معروف بوده است و شايد به خاطر بلندي به اين نام معروف شده است . اين ني تقريبا بلندترين نوع ني است كه صداي بسيار بمي دارد و در قديم صداي حالت دست بسته آنرا با صداي سيم بم عود يكي مي دانستند . اين نوع ني داراي 5 سوراخ است كه 4 سوراخ روي آن و يكي در پشت آن قرار دارد و به درستي نمي توان گفت كه داراي 7 بند است . طول اين ساز بين 70 تا 80 سانتي متر است و قطر دهنه آن تقريبا 5/2 سانتي متر است . صداي بسيار بم و سوزناكي دارد و در بين مردم ، اين ني و ني كوتاه به ني چوپاني معروفند . نوازنده آنرا در گوشه لب قرار داده و ملودي هاي كم وسعت و كوتاه را اجرا مي كند ، صداي آن دو رگه است . همراه با مقداري از صداي خود نوازنده كه بيشتر در مقام هاي دشتستاني و ماهور و بيات ترك قطعاتي مي نوازند وسعت صداي آن 6 نت است ولي معمولا نوازندگان با تجربه 7 صدا را از آن اخذ مي كنند . اين ساز در جنوب ايران و مازندران و بين قبايل تركمن و خراسان نواخته مي شود . 3- ني هفت بند : جزو سازهاي موسيقي اصيل ايراني مي باشد . ساختمان آن تقريبا تثبيت شده است و روي آن 5 سوراخ و پشت ان 1 سوراخ دارد . اين ساز را معمولا با دندان مي نوازند ( ليكن نوازندگاني هم هستند كه آنرا با لب مي نوازند و نواختن اين ساز را با دندان جزو ابداعات نايب اسدالله اصفهاني مي دانند كه به احتمال قوي اين طرز نواختن قبل از وي نيز رايج بوده است ) بدين ترتيب كه سر آنرا در دهان بين دندان ها مي گذارند و هوا را بدون واسطه به داخل ناي مي دمند . براي دميدن در ني بايد از نفسي كه در داخل ششها اندوخته ايم استفاده شود . سرش را بايد وسط دندان پيشين قرار داد و بعضي ها برحسب عادت ني راميان دندان و نيش و پيشين مي گذارند كه حالت اول اصولي تر است و بخاطر اينكه هوامستقيم وارد ني ميشود در هر دو صورت زبان بايد روي ني قرار گيرد . اگر ني را سمت راست بدن قرار دهيم بايد سمت راست دهان روي ني باشد و طرف چپ آزاد و برعكس اگر طرف چپ بدن قرار گيرد قسمت چپ دهان بوسيله لبها ني را مي پوشاند و هواي ششها بايد بدون مزاحمت زبان و دندانها وارد ني گردد . لرزانندن لبها كه به نظر بعضيها كار زشتي است به ويبراسيون صدا كمك مي كند و بيشتر براي صداي اوج و غيث مورد احتياج است . ني هفت بند داراي 4 منطقه صوتي به قرار زير است : بم ، اوج ، غيث ، ذيل . نوازندگان پر تجربه دو نوع بم را اخذ مي كنند كه يكي قوي است و صداي دو رگه بسيار سوزناك و دلنشيني دارد كه براي اين صدا كه نفس بيشتري احتياج است و هنگام نواختن براي اين صدا ني را بايد با زاويه بازتري نواخت و ديگري صداي بم نرم است كه زاويه ني را بايد بسته تر از بم قوي گرفت و با نفس كمتري در آن دميد . صداهاي ني ثابت نيستند و بايد صداي دلخواه را به وسيله دميدن و شدت هوا و همچنين با انگشتان اخذ كرد مثلا براي گرفتن (( مي بمل )) بايد نصف انگشت را به طرف بالا يا پايين بلند كرد. با ني ميتوان ويبراسيون ، نت هاي مقطع ، تريل ، نگاهداشتن نت پايه و ملودي سازي ، ترمولو ( گيليساندو ) را اجرا كرد . نوازندگان معاصر ، دست بسته اين ساز را Re فرض مي كنند و آنرا جزو سازهاي كششي مي دانند . محمد علي كياني نژاد - شيوه ني نوازي و شناخت سازهاي بادي ايران . ((كمانچه)) ( كمان كوچك را گويند . به معني مضراب و زخمه زدن نيز مي باشد )) فرهنگ آنندراج (( طنبور كه اكنون ( قرن هشتم هجري ) به (( كمانچه )) مشهور است )) نفايس الفنون في عرايس العيون (( نام اين ساز در عربي به صورت (( كمنجا )) به كاررفته و ساز چندان مشهور بوده كه نام آن در شعر شاعران عرب نيز آمده است . امروزه نيز در كشورهاي عربي ويولون را (( كمان )) مي گويند )) امام شوشتري ايران گهواره دانش و هنر (( ابن فقيه نخستين كسي است كه در اوايل سده سوم هجري در آثار خود از كلمه و ساز كمانچه نام ميبرد و مي گويد اين ساز در نواحي مصر و سند مورد استفاده بسيار بوده است .)) مهدي فروغ - مجله موسيقي شماره 9 ارديبهشت 1336 تيري زكمانچه ربابي بجهيد از چنبر تن گذشت و در قلب رسيد (( كمانچه و آن از آلات مجروره است و بعضي كاسه آن را از پوست جوز هندي سازند و از موي اسب بر آن وتر بندند و بعضي ديگر كاسه آن را از چوب تراشند و بر آن و تراز ابريشم بندند و البته بر روي آن پوستي كشند كه آن پوست دل گاو باشد و آن را با كمانه در عمل آورند )) مقاصد الا لحان مراغي (( يكي از بهترين و كامل ترين انواع ارباب داراي كاسه اي كروي شكل است يعني بدنه يا كاسه ساز را از چوب بصورت يك كره مجوف مي سازند و يا اينكه پوست نارگيلي را مي تراشند و صيقل مي زنند و در روي سوراخ دهنه آن پوست مي كشند و بكار مي برند . دسته آن نيز گرد است و از چوب ساخته مي شود و داراي پايه آهني است ولي ممكن استكه پايه نداشته باشد . اين نوع رباب در بسياري از كشورهاي مجاور ايران و مخصوصا در شبه قاره هند (( كمانچه )) معروف است )) مهدي فروغ مداومت در اصول موسيقي ايران خوش كمانچه مي كشد كان تيراو در دل عشاق دارد اضطراب ( مولوي ) ربابي چشم بر بسته رباب و زخمه بر دسته كمانچه رانده آهسته مرا از خواب اوافغان ( مولوي ) (( اين ساز چو روي كاسه اش پوست كشيده شده و خرك روي پوست قرار دارد در اثر تغيير هوا صداي آن هم عوض مي شود ولي از آنجا كه پوست كمانچه كلفت تر تار است ، حرارت و رطوبت كمتر در ان تاثير مي كند . صداي كمانچه كمي تو دماغي است. وقتي ويولون به ايران آمد چون داراي چهار سيم بود ،كمانچه كش ها هم يك سيم آخر را به تقليد ويولون اضافه كردند و چون در طرز نواختن خيلي شبيه به ويولون بود كمانچه كش ها معلم ويولون شدند )) خالقي - سرگذشت موسيقي ايران بخش اول (( كمانچه كه آن را هم از مجرورات است . بر دو نوع باشد يكي آن كه بر جوز هندي ( نارگيل ) پوستي كشند و او تار آن از موي اسب سازند و ديگر آن كه كاسه آن از چوب مخرط كنند و او تار آن از ابريشم باشد واين قسم مطبوع تر است )) تاريخ موسيقي - شمس العلماء (( كمانچه از دسته سازهاي كماني است كه از مدت ها پيش به شكل هاي گوناگون با تارهايي از جنس ابرايشم ، زه و سيم از دوره هاي مختلف نواخته مي شده است . مسعود سعد سلمان درباره كمانچه مي گويد : زنزهت و طرب و عز و شادكامي و لهو زچنگ و بربط و ناي و كمانچه و بگماز بعضي (( ربابي )) را كه باكمان نواخته مي شد اولين شكل كمانچه تصور مي كنند . در نقاشي هاي كاخ چهل ستون در اصفهان در تابلويي نوازنده كمانچه هم ديده مي شود . در دوره قاجار اين ساز اهميت زيادي داشته است . كمانچه از نظر داشتن حدود صوتي خاص و همچنين حدود صوتي و امكانات وسيع فني بيشتر از سازهاي ديگر ايراني مورد توجه بوده و از مدت ها پيش اين ساز سردسته سازهاي ديگر ايراني مورد توجه بوده و از مدت ها پيش اين ساز سردسته سازهاي ديگر به شمار مي رفته است و متاسفانه چندي است كه اكثر نوازندگان سازهاي اين كماني اين ساز را كه از هر لحاظ دامنه نوازندگان سازهاي كماني اين ساز را كه از هر لحاظ دامنه و زنگ آن با تار و سنتور و سازهاي ديگر ملي موافق است رها كرده و در همنوازي ويولون را به جاي آن بكار مي برند . صداي كمانچه كمي تو دماغي و داراي كيفيتي مخصوص به خود است . كمانچه هاي قديم را معمولا با صدف كاري و خاتم كاري زينت مي داده اند . كاسه اين ساز از خارج صاف و صيقل داده شده و به شكل كره مجوفي است كه يكي از مدار هاي آن را با صفحه قطع كرده ( به شكل عرق چين ) و روي كاسه را پوست كشيده اند. پوست روي كاسه كلفت تر از ساير قسمت هاست و ازين جهت كمتر تحت تاثير رطوبت و گرما قرار مي گيرد . دسته آن مخروط ناقصي است كه راس آن به كاسه وصل است و در نمونه ديگر دسته آن گرد و به صورت استوانه است . به تازگي در روي دسته دو حفره ايجاد كرده اند كه در تقويت صدا و ايجاد طنين بيشتر موثر است . زير كاسه ميله اي آهني است كه از كاسه گذشته و به دسته مربوط مي شود و پايه آنرا تشكيل مي دهد . تا چندي پيش اين ساز داراي تار ابريشمي بود ولي چون هم صداي آن بم بود و هم هنگام كوك پاره مي شد ازين جهت سيم را به جاي آن انتخاب كردند زيرا سيم فولادي پر دوام تر و با صرفه تر است و در برابر رطوبت و آب و هوا و عرق دست و غيره كمتر تغيير مي كند و زود هارمونيك هاي خود را از دست نمي دهد . البته بايد در انتخاب سيم دقت زيادي نمود زيرا سازهاي ملي در برابر كم و زياد بودن قطر سيم ها بي اندازه حساسند و اگر قطر هاي گوناگون سيم ها هماهنگ با ساختمان ساز نباشد واكنش هايي در آن پديد مي آورد كه از ارزش صدايي آن كاسته مي شود . در حال حاضر سيم هاي ماندو لين را در كمانچه بكار مي برند . كمانچه مانند ويولون چهار سيم دارد و آن را مانند ويولون نيز كوك مي كنند . آرشه يا كمان آن از چوبي باريك درست شده كه تارهاي آن از موي اسب است و وسيله دو حلقه گرد فلزي كه به چوب اتصال دارد بسته شده است . در قديم پايه كمانچه را در طرف چپ روي زمين قرار ميدادند ولي اكنون در انتهاي پايه ، فلز خميده و سطح ديگر اضافه كرده اند كه آنرا بالاي زانوي چپ قرار مي دهند . نگاه داشتن كمانچه در دست به آساني انجام پذير مي باشد ، انگشت هاي دست چپ روي دسته تكيه دارد . پل يا خرك كمانچه بسيار ساده است و آنرا از چوب عناب يا شمشاد انتخاب مي كنند . پل در حقيقت مركز ساز و جايي است كه ارتعاشات حاصله از كشيدن كمان در آن متمركز و به تمام قسمت ها ميرسد. معمولا آنرا عمود برصفحه پوستي و كج مي گذارند . لبه بالاي خرك انحناي متناسبي دارد كه معمولا براي بدست آوردن صداي بم و تو دماغي آنرا متناسب با وضع كاسه مي كنند . جابجايي خرك بسيار مهم و در ايجاد صداهاي مختلف موثر است . چوب كاسه از جنس گردو يا افرا بوده و معمولا براي ساختن آن قطعات چوب را طوري به هم وصل ميكنند كه كوچكترين خطي در ميان آنها به چشم نمي خورد . شهميري - صدا شناسي موسيقي كمانچه آه موسي وار ميزد مغني راه موسيقار ميزد ( نظامي ) نوازندگان تركمن به كمانچه قيچاق مي گويند . قيچاق سه سيم دارد و اندازه آن نيز از كمانچه هاي رايج كوچك تر است . جنس كاسه در گذشته از كدو با رويه پوست آهو بود در صورتيكه كمانچه هاي كنوني از چوب درخت توت ساخته مي شود . ((سه تار)) « سه تار سازي است قديمي و از دسته سازهاي زهي كه در اثر ضربه ناخن انگشت سبابه به صدا در مي آيد . وجه تسميه سه تار معلوم است ؛ زيرا اول داراي سه سيم بوده و بعد ها يك سيم به آن اضافه شده است . مي گويند كه سيم چهارم را (( مشتاق عليشاه )) اضافه كرده و به نام او آن را (( مشتاق )) گويند . سه تار تشكيل شده از كاسه ، دسته و پنجه كه محل گوشي ها است. كاسه اين ساز تقريبا كروي و به شكل گلابي است كه از وسط نصف كرده باشند. جنس كاسه از چوب درخت توت است . روي كاسه ساز صفحه نازك چوبي قرار دارد كه در روي آن نزديك دسته ساز چند سوراخ تعبيه شده است . اندازه سه تار در نواحي مختلف فرق مي كند و بطور متوسط در حدود 76 تا 80 سانتي متر است محل ارتعاش آزاد سيم يعني فاصله خرك تا شيطانك 63 سانتي متر است . روي دسته به وسيله زه باريكي پرده بندي شده است و در پهلوي دسته شياري است كه محل گره زدن زه پرده ها است . پرده هاي اصلي با چند لا، زه پيچيده شده است كه آن را شاه پرده و پرده هاي فرعي را ميان پرده مي گويند . سه تار داراي چهار سيم است . سيم ها در انتها به سيم گير متصل بوده و پس از عبور از خرك موازي هم در امتداد دسته از شيار شيطانك رد شده و بعد از يك (( زه چهار لا )) كه فوق شيطانك است گذشته و به گوشي ها پيچيده مي شود . گوشي روي پنجه مخصوص سيم سفيد ( اول و سوم ) و گوشي پهلوي پنجه مخصوص دو سيم زرد ( دوم و چهارم ) است . در آزمايش هايي كه روي تارهاي مرتعش بعمل آمده معلوم شده كه سيم هايي كه با زدن مضراب به ارتعاش در مي آيد اگر محل مضراب در كنار باشد (( هارمونيك )) فراوان يا فركانس زياد ايجاد مي كند . ازين جهت چنين سازي صدايي تيز فلزي دارد . در صورتي كه اگر به جاي مضراب ناخن يا انگشت را بكار بريم از عده هارمونيك با فركانس زياد كاسته شده و صدا ملايم تر به گوش مي رسد ازين جهت صداي سه تار از سازهاي مشابه لطيف تر است . سه تار داراي 25 تا 28 پرده است . وسعت صوتي آن در روي سيم اول از ( do3 تا SoI4 ) و روي سيم زرد از ( SOI1 تا Re4 ) است . براي نواختن ، سه تار را روي ران پا قرار مي دهند و با ناخن انگشت سبابه دست راست عمود بر امتداد سيم ضربه وارد ميكنند » امين شهميري – صداشناسي موسيقي. ((تار)) تار در آثار نويسندگان و شاعران و فرهنگ نويسان معاني بيشمار و متفاوت بشرح زير است : صاحب برهان قاطع نوشته : (( تا)) مخفف تار طنبور است ، (( تار )) بر وزن مار ، تار موي ، تار ابريشم ، تار ساز و امثال آن )) صاحب فرهنگ آنندراج نوشته : (( تا مخفف تار است و تار ساز ، چون چنگ و طنبور و قانون و امثال آن .)) مغني ملولم نوايي بزن به يكتايي او ، دو تايي بزن ( حافظ ) رشته عشق چو بگسست ، فغان خاموش است تار تنبور چو ببريد صدايش ببرد ( قاسم مشهدي ) مي زن سه تا كه يكتا گشتيم مكن دوتايي يا پرده رهاوي يا پرده رهايي ( مولوي ) تار در ايران سابقه تاريخي چنداني ندارد و در هر يك از ديوان هاي شاعران متقدم لفظ تار به معناي يك ساز مستقل آنهم با ويژگي هاي امروزيش نيامده است.شاهد : چنگ و قانون جهان را تارهاست ناله هر تار در فرمان تو ( مولوي ) صائب هلاك زمزمه آتشين ماست هر كس كه ناخني به رگ تار ميزند ( صائب تبريزي ) زمانه ساز طرب مي زند چنانكه بگوش رسد ز زاويه عنكبوت نغمه تار ( قا آني ) تارهاي چنگ را ما نيم ما چونك در سازيم زير و بم زنيم ( مولوي ) ((آنچه مسلم است ما تا دوره صفويه سازي بنام و شكل تار امروزي نداشتيم زيرا در نقاشي هاي آن دو رده هم اثري از آن ديده نمي شود ، در صورتي كه در مجلس بزم تالار چهل ستون اصفهان كمانچه و عود و سنتور را مي بينيم . در دوره قاجار تار يكي از اركان موسيقي ايراني شده است . ساز ديگري هم از نوع طنبور و سه تار در ايران داريم كه (( دو تار )) ناميده مي شود و در ميان تركمن هاي دشت گرگان نيز معمول است ، شايد بتوان در قفقاز كه نوعي از تار بسيار معمول است سابقه قديمي تري براي آن پيدا كرد. )) خالقي، روح الله- سرگذشت موسيقي ايران جلد اول (( سيم هاي تار اقتباس از سه تار است منتها براي اين كه صدا قوي تر شود سيم هاي اول و دوم ( زرد و سفيد ) را جفت بسته اند و پنج سيم پيدا كرده است و سيم ششم چنانكه معروف است بعدها به وسيله غلام حسين درويش خان از روي سه تار به آن اضافه شده است )) فوق الذكر (( تار سازي است از دسته آلات موسيقي سيمي مضرابي . از زمان قاجاريه به بعد جزء يكي از سازهاي ملي در آمده و با آن مي توان كليه نغمات متداول ايران را بخوبي اجرا نمود . از نظر معنوي به معناي تار موي ، تار ابرشم ، زه ، وتر ، رشته و به اصطلاح امروز سيم و امثال آن است . در ساز شناسي لفظ (( تار )) به معناي يك ساز مستقل است . اسامي اجزاي مختلف تار ازين قرار است : سيم گير ، كاسه ، نقاره ، دسته ، پوست ، خرك ، پرده ها ، شيطانك ، پنجه ، مضراب و سيم ها . تار داراي 6 سيم فلزي است : دو سيم اول و دوم سفيد و از نوع فولاد و (( دو )) كوك مي شوند و سيم سوم و چهارم زرد رنگ و از نوع برنج ( آلياژي از روي و مس ) است كه ضخامت آن اندكي ازسيم فولادي بيشتر و (( سل )) كوك مي شوند . سيم پنجم سفيد فولادي و سيم ششم زرد برنجي است كه نوع كوك آن در اجراي دستگاههاي موسيقي فرق مي كند . روي دسته تار دو استخوان كلفت و بزرگ قرار دارد كه از استخوان شتر و يا استخوان پشت ماهي است . در وسط اين استخوان چوب قرار دارد كه پرده ها روي آن بسته مي شوند . تار داراي 28 پرده است كه 15 پرده آن سه لايي و 13 پرده آن چهار لايي بسته شده است . جنس اين پرده ها از زه يا روده گوسفند است . طول تار معمولا 96 تا 93 سانتي متر است . طول سيم مرتعش يعني فاصله خرك تا شيطانك 66 سانتي متر است . مضراب تار يك قطعه فلز برنجي است كه يك طرف آن موم مخلوط با خاكستر و پشم يا كرك است . جعبه طنيني تار كاسه اي است مركب از دو قسمت كه بزرگتر را (( كاسه )) و كوچكتر را (( نقاره )) مي نامند و هر يك دهانه اي دارد به شكل گلابي كه نوك آن ها به طرف يكديگر است و روي دهانه ها پوست نازك بره كشيده شده است . جنس كاسه و نقاره معمولا از چوب درخت توت و چوب دسته را از (( فوفل )) يا (( گردو )) انتخاب شده است . سيم گير ( محل اتصال سيم ها به كاسه ) و شيطانك و خرك نيز معمولا از همين جنس بايد باشد . علينقي وزيري موسيقي دان معاصر ، با تغيير قطر سيم ها و پوست و امتداد دسته تار روي نقاره ، سه نوع تار ديگر ابداع نمودند و آن ها را تار (( باريتون )) تار معمولي ، تار باس و سپران نام نهادند . دامنه صوتي تار دو هنگام و پنج نت است ( از do2 تا sol4 ) و در تار جديد سه هنگام و يك نت وسعت دارد . )) شهميري ، امين – صداشناسي موسيقي . ((تنبک)) اين ساز در فرهنگ ها و آثار موسيقي دانان به صورت هاي زير استعمال شده است : تنبك ، تبنك tobnak) ) ، دمبك ، تمبك ، خنبك ، خمبك ،خمك ، دمبال ، دمل ، دمبلك ، دنبلك ، دمبلك مقرن ، برهان قاطع آن را به صورت تنبك tobnak ) ) ثبت كرده است : (( به ضم اول و فتح ثالث بر وزن جفتك ، آوازي را نيز گويند بلند و تند مانند صداي ناقوس و به معني دف و دهل هم آمده است .)) فرهنگ آنندراج نوشته : ((به معني دف و دهل و تنبك Tobnok به ضم تا ونون نيز آمده كه بازيگران نوازند .)) فرهنگ جهانگيري تمبك را معادل دف دانسته است . فرهنگ برهان قاطع آن را به صورت تنبك Tonbak نيز به صورت زير ثبت كرده است : (( تنبك به ضم اول بروزن اردك ، دهلي باشد دم دراز كه از چوب و سفال سازند و بازيگران در زير بغل گرفته بنوازند )) فرهنگ آنندراج نوشته : (( خنبك به ضم اول بر وزن اردك ، ف ، تبديل نون به ميم است چنانكه در خنب مذكور شد و آن به معني دف كوچك كه چنبرش روئين باشد و دست بر پوست او زنند و صداي بر آيد .)) گويمش رو گر چه بر جوشيده اي همچو جان پيدائي و پو شيده اي گويد او محبوس خنب است اين تنم چون مي اندر بزم ، خنبك مي زنم ( مولوي ) در آمد به شورش دم گاو دم به خنب زدن طاس روئينه خم ( نظامي ) در حد قريشانم ، ليكن به گاه هزل من كوس خسروانم و ايشان دف و تنبك ( سوزني سمرقندي ) (( در موسيقي ايراني تمبك به حجم هاي مختلف بكار برده شده است ولي از اندازه هاي مشروحه زير نتيجه بهتري از نظر صدا دهنگي و راحتي اجرا بدست آمده است . امروزه از دو قسم تمبك ميتوان استفاده نمود : الف : تمبك براي همراهي با اركستر كه آن را (( تمبك اركستر )) مي نامند . ب : تمبك براي همراهي با ساز تنها يا (( تمبك تكنواز )) هر يك از تمبك هاي فوق از قسمتهاي زير تشكيل يافته است : دهانه بزرگ ، تنه ، نفير ، دهانه كوچك. روي قسمت دهانه بزرگ پوست انداخته مي شود . پوست تمبك تكنواز بايد از پوست تمبك اركستر نازك تر باشد . انتخاب پوست در صداي تمبك اهميت زيادي دارد. پوست كهنه بز يا ميش بهتر است . قطر پوست بايد در تمام نقاط كاملا يكسان باشد. رنگ پوست بايد كاملا يكسان باشديعني دانه دانه يا به اصطلاح اهل فن (( تگرگ )) نداشته باشد . معمولا چون تمبك از كنده درخت گردو انتخاب و حداقل دو سال در سايه نگهداري مي شود . و براي آنكه بعدها انحناء پيدا نكند آن را در ديگ آب جوشانده و در حدود 15 روز لاي پهن خشك قرار مي دهند اين عمل علاوه بر آنكه چوب را خشك مي كند بر استحكام آن نيز مي افزايد . به اين ترتيب چوب براي ساختن تمبك آماده مي گردد . چوب درخت توت نيز براي اين منظور مناسب است و تا كنون زياد مورد استفاده قرار گرفته است . )) ((پيانو)) پيانو سازي است از خانواده آلات موسيقي رشته اي چكش دار كه به وسيله شستيهايي ، چكشهاي موجود در ساز به سيمها اصابت ميكنند و سيمها را به صدا در مياورند . پيانو كمال يافته ساز كلاوسن (clavecin) است . از قرن چهاردهم به تدريج تغييراتي در ساختمان فني ساز كلاوسن داده ميشود تا آنجا كه در قرن هجدهم به ساز ديگري مبدل ميگردد و به نام ديگري ناميده ميشود . اين كلمه به زبان ايتاليايي و به ويژه در عرف موسيقيدانها به معناي آرام و ملايم و نرم است . پس از سال 1900 ساز ديگري موسوم به پيانولا (pianola) يا پيانوي اتوماتيك متداول گرديد . به سال 1930 كارگاههاي پيانو سازي بيشماري در سراسر دنيا تاسيس شد . صنايع گرامافون سازي و بعدها ضبط و پخش به وسيله نوارهاي صوتي و پيدايش راديو ، حصار موسيقي را كه به تالارهاي كنسرت محدود ميشد شكستند و استماع موسيقي را در خانه ها ميسر ساختند . از همين روست كه در قرن بيستم فرهنگ موسيقي و به ويژه فرهنگ ساز پيانو تهميت بيشتري پيدا كرد . RE: توضیحی کوتاه و مفید راجع به آلات موسیقی - mehdi - 06-08-2007 02:52 PM واقعا عالی بود دست گلت درد نکنه راستی از بابت اون دو اهنگ ه که برام میل زدی ممنون امروز گوششون کردم خیلی عالی هستنند از بابت هر دو موضوع یعنی هم این تاپیکت و هم اون اهنگ ها ممنون منتظر پست های دیگرت هستیم موفق باشی |





